دقیقا همین امروز؟
دقیقا همین ساعت؟
توی صف تاکسی های دانشگاه بودم که مردی خیلی محکم به تنم
خورد ... خواستم دهان باز کنم به فحاشی یا کم ِکم اخمی کنم که
متوجه شدم نابیناست...از دست دختر کوچکی که توی دستش
بود و او را هدایت میکرد...
دقیقا همین امروز.
دقیقا همین ساعت.
رادیوی تاکسی روشن و خانم مجری روز عصای سفید را گرامی داشت!
و من روز قضاوت ممنوع را..! برچسبها:
ویرایش نشده ها