جواب پیامم رو نداده بود...
زنگ زده بودم تاکید کنم که تنها نمونه...
بره خونه ی عزیز...اصلا پاشه بیاد خونه ی ما...
این حرفا هیچی از غصه ش کم نمی کرد...
رفتم دم خونه ش...با جعبه شیرینی و کیسه آجیل و میوه...در رو باز
کرده بود و بدون این که تعارفم کنه برم توو خونه تشکر کرده بود و در رو
روم بسته بود...
دردش بی کسی نبود، بی "او"یی بود...
برچسب:
نویسنده: سپیده بختیاری