سادگی را می پسندیدم و او پیچیدگی را. نمی گویم در رسیدن به سادگی موفق بودم، فقط این که ترجیحش
می دادم، همان طور که پدرم ترجیح می داد جوری همه چیز را پیچیده و گل آلود کند که دیگر نتواند چیزی را
درست ببیند.
جز از کل | 339
پیچیده ها رو ساده کنیم. سختا رو آسون. مهما رو بی اهمیت و به همین ترتیب کل زندگی رو بریم جلو.
برچسب: المسائل,
نویسنده: سپیده بختیاری