
اگه ازم بپرسن کدوم روز رو از بین هزاران روزی که عمر کردی بیشتر دوست داری، من نمیگم روز تولد هفدهسالگیم یا حتی روز کنکورم یا حتی اولین روز مدرسه یا دانشگاه یا روز عروسی افشین که کلی قر ریز و درشت دادم یا حتا روز شاگرد اولی پنجم دبستانم با تقلب علوم از سیمین یا حتا روزی که بابا برام گوشی خرید یا حتا روزایی که از نمایشگاه کتاب برگشتم خونه، یا حتا اون جمعه ی تابستونی که میرفتیم بیرون کیف دنیا رو کنیم، یا حتا اون روزی که نتایج کانون اومد و من از دیوار راست بالا رفتم یا حتا روزی که یحیی خدابیامرز بهم گفت دوسم داره! یا حتا روزی که سرد بود اما دستای گرمی دور و برم بود یا حتی روزی که بجای کلاس مدنی رفت...
ادامه مطلب