چنگال ِغذا خوریت و حتی دستمال توالتت! جبران و کفاره تمامی گناهان
کرده و نکرده است.
هوش از سرم پرید از دیدن ساعت! ۷:۲۵؟
ولی من رسیدم. من همیشه میرسم ^_^ گرچه ده دقیقه دیر اما خب در
نوع خودش هیجان داشت جا گذاشتن کلاه تو آسانسور و پریدن جلو
تاکسی سر بلوار و دو تا یکی کردن پله های تجریش.
وقتی هم که رسیدم یادم بود به قولم عمل کنم. تنها کسی که خیلی نگران
بود مامان بود. "الو مامان راحیل من رسیدم خدافظ"
برچسب:
نویسنده: سپیده بختیاری