خرید بک لینک
خواب موندن سر امتحانی که از اول ترم کتابش متکای زیر سرت بوده و

چنگال ِغذا خوریت و حتی دستمال توالتت! جبران و کفاره تمامی گناهان

کرده و نکرده است.

هوش از سرم پرید از دیدن ساعت! ۷:۲۵؟

ولی من رسیدم. من همیشه میرسم ^_^ گرچه ده دقیقه دیر اما خب در

نوع خودش هیجان داشت جا گذاشتن کلاه تو آسانسور و پریدن جلو

تاکسی سر بلوار و دو تا یکی کردن پله های تجریش.

وقتی هم که رسیدم یادم بود به قولم عمل کنم. تنها کسی که خیلی نگران

بود مامان بود. "الو مامان راحیل من رسیدم خدافظ"

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 9:30

صفحه بندی