فاتح کیه؟اونی که دیگه به جیغ و دادای قلبش گوش نمیده و میره یه سمت دیگه، سمتی که باید!اونم همین کار رو کرده بود. موفق بود. تو همه چیز. هر چیزی که بشه تو موقعیت اون براش تصور کرد.حتی یه قدم از بقیه جلوتر!چرا جلوتر؟ چون لازم بود که قدمای بلندتری برداره برای فاصله گرفتن از صدای التماس های مداوم قلبش.حرکت می کرد،گاهی هم زمین می خورد اما باز بلند می شد و مصمم تر ادامه میداد.به چشم من ، به چشم من های بیرون از زندگیش فاتح بود. سربلند و با شکوه.یه روزی همه ش تو ذوقم خورد. یه روزی که اتفاقی متوجه صحبت هاش با دوستش شدم.متوجه اون حجم از فریاد بغض شده ی پنهون پشت لبخنداش.متوجه نفرت از جایگاهش. نفرت از این فاصله ای که با دلخواهش پیش اومده بود.اون با قلبش حرکت نکرده بود و انگار هیچ حرکتی نکرده بود.گرچه به چشم من، به چشم من ها تو قله بود. اما به چشم خودش به چشم دلش اسیر یه دره یعمیق بود.انتخاب تو چیه دوستم؟ به چشم ِ قلبت. برچسبها:
ویرایش نشده ها