دقیقا یادم نیست که با پاهایش چه شکری خورده بود. با خ نشسته بودیم و غیبت می کردیم.
من داشتم چیپ بازی در می آوردم و کل انسانیتم را به مزایده گذاشته بودم. با این که میدانستم غیبت بد است.
مسخره کردن بد است. ادای دیگران را در آوردن بد است. بد بد است. اما توجهی نمی کردم.
تووی ظهر داغ خردادی ماه رمضان بادهن شکلات خورده از فشار امتحان فقط همین بدی هاست که خیلی
می چسبد. خیلی داشت می چسبید که با خ لهجه ی دختره را مسخره می کردیم و فکر می کردیم ما خیلی
باحالیم.حتی وقتی آن پسره ی پف... را مسخره کردیم حس باحالی خیلی بیشتری بهمان دست داد.
و تصمیم گرفتیم در همین راستا عروج کنیم. و چیز بی تربیتی و مسخره بازی را در بیاوریم.
آن دختره ای که به بابایش میگوید"پدر" از جلویمان رد شده بود. همان که داشت برنامه کارش را میچید که
موفق شود و از آن رتبه ی خوبها بیاورد که بزند تووی سر امثال من!. البته شکر میخورد بزند تووی سر من!
این که من نمیخواهم موفق شوم و ازین رتبه ها بیاورم شکرخوریش به کسی نیامده . اما شکرخوری موفقیت آنهابه من آمده!
حتی به وکیل پایه 8 دادگستری هم رحم نکرده بودیم. عکس رژ حومه ی لبهای دوست دخترش را فرستاده
بودیم به دختر خاله ام و کلی ...گفته بودیم.
بعد درباره ی گرایش تجارت بین الملل حرف زده بودیم. اینکه چقدر دانشجوهای این گرایش شبیه هم اند.
حساابی ... هستند و دایرکت همه را آباد کرده اند.
همه کسانی که رد میشدند از فیلتر مسخره بازی ما رد می شدند. وسط همین از خنده دو نصف شدنها بود
که فلانی رد شد. دهان مثل کروکدیل پهنم را بستم و به سرعت به خودم برگشتم. مودبانه خداحافظی کردم
و دویدم سمت خانه.
تووی راه به خ اسمس زده بودم که بیا مودب باشیم. گفته بود چرا؟ به خاطر فلانی؟ گفته بودم شکر خوریش
به تو نیامده. گفته بود خاک بر سرت! گفته بودم دهن من را باز نکند چون من پیش خودم قول قرار گذاشته ام.
قول داده بود حرف مفت نزند چون اگر بزند میشوورمش!.
آمده ام عهد ببندم که بچه ی خوبی باشم و با بی ادبها قهر کنم.
کانگورو هستم با دو روز پاکی از کلمات رکیک!
برچسب:
نویسنده: سپیده بختیاری