خرید بک لینک
من آدم های زیادی می شناسم،

و هرشب بعد از خاموش شدن چراغ ها و پیچیدن صدای کولر تنهای همسایه مان ،

دراز می کشم و به تک تک آنهایی که می شناسم فکر میکنم.

و نمیدانم کجای افکارم خواب دستم را میگیرد و میبرد، میبرد که کمی خستگی در کنم.

من آدم های زیادی می شناسم و از میان این آدمها دخترانی را می شناسم که ظهر روز گذشته تووی ماشین

شوهرشان نشسته اند منتظراند که شوهر و دخترشان از فروشگاه روبرویی عروسکی که دخترشان نشان

کرده است را بخرند و بیایند، دخترانی که شوهرانشان مهربان اند و کاری، اما فقط مهربان اند و کاری!

و شوهرانشان "او" ی قصه های دیروزهای دخترانی که من می شناسم نیستند.

من آدم های زیادی می شناسم و از میان این آدمها مردانی را می شناسم که تووی ماشین نشسته اند

و منتظر اند که همسر و خواهرشان از پارچه فروشی روبرویی بیایند ، مردانی که همسرشان مهربان اند و زیبا،

اما فقط مهربان اند و زیبا!

و همسرشان "او"ی ترانه های دیروزها ،هنگامه ی طلوع های ساحل نیستند.

من آدم های زیادی را می شناسم و از میان این آدمها مردان و زنانی را می شناسم که هرگاه خلوتی

نصیبشان می شود hero را گوش می دهند ،برای وقتهای خفگی شاید...


برچسبها:
ویرایش نشده, ویرایش نشده ها

برچسب: نویسنده: سپیده بختیاری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 6:55

صفحه بندی