بیا شاملوی قصه...
بیا تو احمد باش و من آیدا...
برایم بگو:
"از رنجی خسته ام که از آن من نیست"
برایت بگویم:
"بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست"
برایم بگو:
"با نامی زیسته ام که از آن من نیست"
برایت بگویم:
"از دردی گریسته ام که از آن من نیست"
برایم بگو:
"از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست"
برایت بگویم:
"به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست"...
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست...
•برای روزگارمان و شاملوی خفته...
*
|•کانال اوین بعضی پست های این وبلاگ رو باز نشر میکنه و هیچ کانال یا صفحه ی دیگه ای بازنشرش با اجازه نیست. avin_chael@ |
برچسب:
نویسنده: سپیده بختیاری
تاريخ: سه
شنبه
10 مرداد
1396 ساعت: 0:22