
نمیدونی تو که عاشق نبودی... روزی خواهد رسید، برای من فراموشی، برای تو پشیمانی.روزی که با گلهای نرگس به تنها آدرسی که یکبار برایت اس ام اس کرده بودم تا کتاب ِسفارش هفته ام را برایم بفرستی خواهی آمد...و پشت در...در آن کوچه ی خالی از مردم...در لابلای هیاهوی کلاغ ها...به انتظار خواهی ایستاد...گرچه با لرزش اما دست تو...همان دستی که نوازشگر موهای من بود، روزگاری، به روی زنگ خواهد رفت...گرچه با لرزش...روزی که عطر گلهای نرگس در دستانت تنها آرام بخش لحظه هایت باشد...تو در انتظار من خواهی ماند...تو بر در آن خانه ای که روزی آدرسش را برایت فرستادم تکیه خواهی زد...و در قلب این انتظار خواهی پوسید...روزی خواهد رسید که نومید از گشایش در، سرت را به پنجره ی تاکسی دربست ...
ادامه مطلب
اینجا قلمرو کوچک من است.نه برای حکمرانی!برای آشتی با قلم._________________________من نویسنده نیستم اما می نویسم!.نظردهی بسته است!___________+قضاوت نکنیم ، هیچ کس را______________________این ایمیل برای هر مدل کار و باریه!هرجور درد دل و حرف حساب و بی حساب.نصف شبی هم کار داشتی ایمیل بزن :)[email protected] ...
ادامه مطلب